برای شکنجه گران خُرد
نخستین بار که شنیدم به بازداشت شده ها تجاوز می شود، بی آنکه حتی یک خط از دکترین کسی را خوانده باشم و فقط از آگاهی شخصی و تجربه ام از زیستن در فرهنگی که ابژه-سوژه را ستایش می کند، زیرساخت های اجتماعی-فرهنگی این شیوه از تحقیر را دیدم. خشونت گر آگاه است که کرامت انسانی – نگاه کنید به دیباچه و مواد یک و بیست و دوی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر[2]– کسی را که تا این حد خشمگین اش کرده و به منافع و ساختارهای فکری اش لطمه زده تخریب می کند. او چنین شیوه ی مجازاتی را مثل خرگوش از کلاه اش در نیاورده. این معنا را ما در فرهنگ مان داریم.
همان موقع برداشتم مقاله ای نوشتم برای کمپین برابری که به نظرم تنها می تواند آغازی باشد بر یک کار تحقیقی مشارکتی. امروز این نوشته را خواندم و – با حذف پیش گفتار تخصصی اش – بخش های رسایش را اینجا می آورم.
«چگونه حاکمیتی یقین حاصل می کند با ارائه ی داستانی از مفعول بودن می تواند انزجار ایجاد کند؟ چگونه حاکمیتی به مرحله ای می رسد که از میان تنبیه ها و مجازات ها، تجاوز را برگزیند ـــ تجاوز به منزله ی مفعول کردن فرد، کنش پذیر کردن او؛ و نیز چگونه است که از کارائی آن نیز اطمینان دارد؟ چرا در روسیه، به رغم نظام توتالیتر و سیسستم شکنجه و اعتراف گیری پِرقدمت و کارایش ـــ که سیستم ندامتگاهی ما بسیار از آن آموخته و وامدار آن است ـــ برای سرکوب مخالفان دست به چنین تجاوزاتی آن هم در این مقیاس گسترده و پُرجنجال نمی زنند؟ بی شک نمی گوییم که روسیه نظامی «انسانی»تر دارد. شاید پاسخ این باشد که تجاوز به منزله ی یک کُد تنبیهی، به منزله ی تکنیکی برای درهم شکستن محکوم، آن گونه که امروز برای نظام ندامتگاهی ما تعریف شده ، برای نظام روسیه تعریف نشده است. مثال دیگری بزنیم، اگر به هنگام مشاجره با یک سوئدی به او فحش ناموسی دهیم، او با تعجب به ما نگاه می کند و می پرسد «این قضیه به مادر من چه ربطی دارد؟!». درواقع برای این سوئدی فحش ناموسی تکنیک مناسبی برای تحقیر و شکستن نیست، اما برای یک ایرانی به غایت مفید و تاثیرگذار است! در گذشته و در خاور دور نیز بریدن موی سر یک مبارز چنان مجازات سنگین و شنیعی بود که گاه قربانیان آن، پس از بریده شدن گیس هایشان دست به خودکشی می زدند. بنابراین نسبت میان بدن و مجازات، و حتا نسبت میان بدن و درد، نسبتی پیشاتاریخی و پیشاتجربی نیست، و آن چه زمانی و برای قومی شنیع ترین و دردناک ترین تجربه ی درد و مجازات محسوب می شد، اکنون برای ما لطیفه ای بیش نیست.
پس نظام تنبیهی از تمامی تکنیک های موجود در خود کالبد اجتماعی بهره می گیرد و به هیچ رو تکنیکی ناشناخته و کدی ناشناس را از رأس هرم قدرت به پائین تزریق نمی کند. تنها تفاوت حاکمیت با دیگر عناصر کالبد اجتماعی در این است که حاکمیت از این تکنیک ها به گونه ای کلان، سیستماتیک و متمرکز بهره می گیرد. در ایران، خانم عکاسی را دستگیر می کنند و از او می خواهند اعتراف کند که با ۷۰ مرد رابطه ی جنسی داشته است و یکی از آن مردها اتفاقاً یکی از همکاران اش بود که او نیز دستگیر شده بود. این دو پس از آزادی یکدیگر را در دفتر روزنامه ملاقات می کنند و مرد با عصبانیت خطاب به خانم عکاس می گوید: «روسپی! من کی با تو خوابیدم؟» آیا هنوز شکی در کارائی این نظامی تنبیهی دارید؟! قرار بر این است که این خانم به عنوان روسپی معرفی شود، و این چنین نیز می شود؛ حتا از سوی یک همکار و قربانی دیگر. چرا که این رفتار ـــ هم خوابگی با هفتاد مرد ـــ کدی آشنا برای روسپیگری در بدنه ی جامعه است. قصد من تبرئه ی حاکمیت نیست، بلکه مسئله سازی تکنیک های تنبیهی است که همگی، و تاکید می کنم همگی، در زندگی روزمره از آن بهره می بریم، البته با طرح خنده ای![3]
پس در این شکل از تجاوز سیستماتیک در زندان های ایران، رابطه ی میان جرم و مجازات روشن است: جرم اعتراض است برحسبِ فاعلیت و مجازاتْ تجاوز است با بدل کردن فاعلیت به مفعولیت. ازاین رو به فاعلیتِ معترضْ تجاوز می شود تا بپذیرد که مفعولی بیش نیست. بنابر یک هنجار اجتماعی، اگر فردِ معترضی مورد ضرب وشتم قرار گیرد، به قهرمان و فاعل عرصه ی سیاست بدل میشود؛ اما تجاوز مُهر تأییدی است بر کنش پذیری و مفعولیت. تجاوز نه یک ضد قانون و نه مولود دستگاه قضایی، بلکه محصول خود کالبد اجتماعی است، محصول زرادخانه ی تحقیرها، دشنام ها و کنایه ها، و محصول تضاد میان فاعل و مفعول در خود بدن اجتماع/ زرادخانه ای که تمامی مصالح اولیه اش را از خود کالبد اجتماعی می گیرد: تجاوز در چنان پیوند عمیقی با خود عملکرد جامعه ظاهر می شود که تمامی تنبیه های دیگر را به دست فراموشی می سپارد… و تجاوز چیزی نیست جز سازوکاری موجود در پیکر اجتماع، ولو با اندکی تشدید.»
برچسب های ذهنی ‘فمنیسم’ و ‘باز هم زنانه-مردانه’ را کنار بگذارید و بیاندیشید شما آخرین بار کی شکنجه گر بودید؟
[1] Image de Salvador Dali, Les Morts Par Violence
* … recognition of the inherent dignity and of the equal and inalienable rights of all members of the human family is the foundation of freedom, justice and peace in the world,
Article 1
* All human beings are born free and equal in dignity and rights. They are endowed with reason and conscience and should act towards one another in a spirit of brotherhood.
Article 22
* Everyone, as a member of society, has the right to social security and is entitled to realization, through national effort and international co-operation and in accordance with the organization and resources of each State, of the economic, social and cultural rights indispensable for his dignity and the free development of his personality.
[2] احمد شاملو

اکتبر 1st, 2009 at
عزيزم خيلي خوشحال شدم كه دوباره مي نويسي خبر نداشتم
زياد بهت سر مي زنم
توام بيا اونورا
هيچ كس رو كه بلدي هنوز؟ اين يكي هم داشته باش.
————————————————————————-
آره! خودم هم خوشحالم خانم خبرنگار! متکثر شدی باز؟!!
اکتبر 1st, 2009 at
از کند و کاو و نگرش ات به این سوژه و نیز ریشه یابی ی موضوع بسیار خوش حال شدم … کاش تمام مقاله را می اوردی . چون بسیار مشتاق خواندن بقیه ی مقاله هستم اگر ممکن است به ایمیل ام میل کن .
سپاس گزارم
داداشی
—————————————————————–
خوشحالم! لینک مطلب در خود متن هست اگر روی کلمه ی ” نوشته ” در پاراگراف دوم کلیک کنید.
اکتبر 3rd, 2009 at
نکته یی که نباید دور از ذهن داشت فحش های مادر و… در ادبیات امریکایی هم چون نقل و نبات صرف می شود … شما سوئد را مثال زدید … بنده بی خبرم ! اما گویا در هند اصلا ناسزا های جنسی گفته نمی شود.
—————————————————
هر چه دید جامعه ای دید سنتی تری درباره ی یک مسئله داشته باشه از این دست نابرابری ها رو بیشتر توش می شه دید. امریکا هم جامعه ی سنتی ست. از ناسزاهای ناموسی در هند کاملا بی خبرم. اما چیزی که دیدم و حس کردم این بود که خیلی شعور برابری دارند. درکل مردمان بسیار بافرهنگی هستند. گرچه کمبودهایی هم دارند مثل جرایمی که به خاطر جهیزیه اتفاق می افته یا همچنان سوزاندن بیوه ها.