Archive for the ‘Empowerment’ Category

دیکتاتوری

شنبه, می 22nd, 2010

هر کس که به بزه ای متهم شده حق دارد بی گناه محسوب شود تا هنگامی که در دادگاه عمومی بر اساس قانون گناهکار شناخته شود. ۱


یکی از مکانیزم های آدم های خُرد این است که ساده ترین راه را انتخاب می کنند. در فضای سیاسی ایران، ساده ترین راه برخورد با یک غیرخودی حذف اوست. و از امکاناتی که برای حذف وجود دارد کم هزینه ترین انتخاب، جاسوس سازی است. با سناریوی جاسوس گروه مسئول زیر پتو پنهان می شود و کسی اسمی از آنها نمی برد؛ چون جاسوس دم دست تر است. آدم های آسیب دیده خشونت شان را روی متهم به جاسوسی و هر کس که به او نزدیک بوده بالا می آورند؛ چون دم دست تر است. آدم های اپوزیسیون هم غیرخودی ها را با توهم جاسوس کنار می زنند و جمع شان را کوچک می کنند؛ چون کنترل جمع کوچک تر و نزدیک تر به افکارشان ساده تر است. یک دسته هم دنبال این آدم ها که جاسوس را یافته اند راه می افتند؛ چون دنبال کردن آدم های گنده تر همیشه ساده تر است.

واقعیت این است که «قوی ترین سیستم های امنیتی هم نمی توانند بر همه نظارت داشته باشند. به خاطر همین با ایجاد توهم سیستم سراسر بین، دوستان و فعالین را نسبت به هم بی اعتماد می کنند.»۲

گاهی پاک یادمان می رود برای چه و در برابر چه مبارزه می کنیم.

«ما نسل دستپرورده فاشیسم دینی (Clerical Fascism) هستیم. دور از ذهن نیست اگر بگوییم فاشیسم دینی مسلط بر ایران با در اختیار داشتن تمامی نهادهای ایدئولوژیک (آموزش و پرورش، رسانه ها و غیره) و با تسخیر مطلق تمامی ابعاد جامعه مدنی، اخلاقیات و ایدئولوژی خود را در تک تک ما درونی کرده به طوری که ما از جمله اساسا حساسیت مان را نسبت به خشونت نهفته در جزئیات حیات اجتماعی مان از دست داده ایم. در ظاهر با نسلی روبرو هستیم که کوچکترین شباهتی به فرهنگ مسلط بر جامعه اش ندارد؛ دقیقتر که نگاه می کنیم به سادگی و روشنی می شود خشونت، جنون عارفانه و عقل ستیز، پیشواپرستی و تمایل به امر به معروف و نهی از منکر را در اعماق روح و ذهن هم سن و سالان من دید. برای پیدا کردن «مسترهاید» نهفته در این «دکتر جکیل»ها تلاش زیادی لازم نیست. زیپ هرکدام از ما را که باز کنید یک فاشیست کوچک را آن تو پیدا خواهید کرد.

جمهوری اسلامی یک پدیده خارجی ِ مستقل از ما نیست. جمهوری اسلامی یک فرهنگ است. جمهوری اسلامی خود ماييم.»۳

—————————–

۱- اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده ۱۱

۲- از نوشته ی حمزه غالبی

۳- از لابراتوار کلنگ

تصویر: نقاشی فرانسیس بیکن از پرتره ی پاپ بی گناه پنجم اثر ولاسکس

بیانیه ی حمایت از زنان افغان

سه شنبه, مارس 23rd, 2010

حقوق انسان ها به همدیگر بسته است. برای رسیدن به آنچه حقوق بشر می دانیم باید همگی کنار هم بایستیم. بیانیه ی زیر برای درخواست عدم تغییر در قانون اساسی افغانستان است که در سال ۱۳۸۲ در ۱۶۲ ماده به تصویب رسید. فعالین مدنی افغان با حضور دوباره ی طالبان در قدرت و تغییر قانون اساسی فعلی به ویژه در موادی که از حقوق زنان حمایت می کند، مخالفند.

ما امضا کنندگان این بیانیه بار دیگر حمایت مان را از اعلامیه ی حقوق زنان افغانِ دوشنبه (مصوب ۱۳۷۸) اعلام می کنیم و با تغییر قانون اساسی افغانستان مخالفیم. به ویژه ماده ی بیست و دو از فصل دوم:

«هر نوع تبعیض و امتیاز میان شهروندان افغان ممنوع است. همه ی شهروندان افغان، اعم از زن و مرد، در برابر قانون دارای حقوق و تکالیف یکسانی هستند.»

در ژوئن ۲۰۱۰ لویه جرگه -شورای عالی که اختیار تغییر قانون اساسی را دارد- با حضور طالبان در افغانستان برگزار خواهد شد. ما می خواهیم هر مذاکره ی بین المللی درباره ی افغانستان:

  1. «اعلامیه ی حقوق بنیادی زن افغان» را مد نظر داشته باشد؛
  2. حقوق زنان افغان را تضمین کند؛
  3. از حضور زنان در دولت افغانستان پاسداری کند.

ما این بیانیه را امضا می کنیم تا نگذاریم زیر فشار طالبان بر قانون اساسی افغانستان لطمه ای وارد شود.

متن اصلی بیانیه را از اینجا بخوانید.

بیانیه را اینجا امضا کنید. برای آنهایی که فرانسه نمی دانند اطلاعاتی که از شما خواسته شده به ترتیب نام خانوادگی، نام، شغل و آدرس ایمیل است.

آزادی پوشش یا آزادی زنان

جمعه, مارس 12th, 2010

زمانی که خواندم فرانسه می خواهد پوشیدن برقع را قانونا ممنوع کند پیش از همه یاد مفهوم آزادی در انتخاب دین، آزادی در پوشش و آزادی در بیان عقیده افتادم. البته که «هر کس حق دارد چه به تنهایی و چه جمعی، آزادانه دین خود را از راه آموزش، عمل کردن به دستورات مذهبی، نیایش و به جای آوردن آیین ها ابراز کند». و یاد هند می افتم که دیدم آدمیزادِ هندی چقدر رها و بی مزاحمتی برای پیروان ادیان دیگر، برای خودش وفاداری آیین اش را می کند. برای من که در کشوری با قوانین تبعیض آمیز اسلامی زندگی کرده ام همیشه تمیز دادن احساسات شخصی از واقعیت آزادی بیان، و بی طرف ماندن سخت است. گرچه بیشتر وقت ها هم تجربه هایم از اسلام از این ور و آن ور تایید می شود. مثل این حرف فوق العاده ی شکریه حیدر که طالبان متعادل وجود ندارد. سر این جریان برقع پوشی هم از همه ی فعالین سیاسی-مدنی فرانسوی می شنوم که این خود-پوشانی زنان بیشتر از آنکه وفاداری به آیین مذهبی باشد، فرمی از تبعیض بر زنان و نشانه ی فرهنگ مرد-برتر است که زنان را از وارد شدن به اجتماع و ارتباط با آدم ها، کار و تحصیل و معاشرت باز می دارد.

می خواهم بگویم که هر جا بین قوانین حقوق بشر و یک مثال عینی به تعارض برخوردید -مثل پوشیدن برقع یا کلی تر حجاب در یک کشور لاییک و حق به آزادی در ابراز دین- یک محور دیگر را در بررسی تان در نظر بگیرید: رویکرد حقوق بشری زنان. هر قانون ملی یا دینی که زنان را منزوی کند یا برابری زن و مرد را نقض کند اساسا و ماهیتا یک حق حقوق بشری نیست که با دیگر حقوق بشر در تعارض قرار گیرد. چرا که لازمه ی وجودی یک حق این است که اصل برابری را خدشه دار نکند.

شناختن این دست تعارض ها هم ساده است. خودش بهانه دست آدم می دهد. چون که تنها زنان را محدود می کند یا سهم کمتر را به زنان اختصاص می دهد. مانند قوانین پوشش مذهبی که گروه هدف شان زنان هستند و نه مردان. یا قوانین مربوط به ارث که سهم کمتری برای زنان قائلند. یا اجازه ی همسر/پدر برای خروج از کشور/ازدواج که محدودیت برای زندگی اجتماعی زنان می سازند.

پ.ن ۱: به گزارش فیگارو دو هزار زن در فرانسه برقع می پوشند.

پ.ن ۲: نهم مارس میزگردی در ساختمان زیبای باروک شهرداری به دعوت شهردار پاریس برگزار گردید که فعالین زنان از فرانسه، الجزایر، سودان، مکزیک، ایران و اسپانیا درباره ی مبارزاتشان گفت و گو کردند. همان مراسمی که قرار بود سیمین بهبهانی هم حضور داشته باشد. گزارش درست و حسابی اش را به زودی خواهم نوشت. مایا سوردو از پایه گزاران جنبش آزادیخواهی زنان (MLF) در فرانسه در ساختمان شهرداری پاریس حتی یکبار نام سارکوزی را نیاورد و هر بار می خواست از سارکوزی حرف بزند می گفت «همان آقایی که نمی خواهم اسمش را بیاورم و شما می دانید کی»! مبارزه شجاعت می خواهد.

جاخالی

جمعه, فوریه 26th, 2010

شکریه حیدر، مدیر انجمن نگار حامی زنان افغان، می گفت بیشتر زنان پیشرو و فعال در عرصه ی اجتماعی و بیشتر روشنفکران افغانستان مهاجرت کرده اند و نسل آینده ی افغان ها داغون تر از اینی خواهد بود که حالا هست. چون بیشتر آنها که مانده اند سنت گرا یا طالبان هستند. می گفت همه ی نخبه ها گذاشتند و رفتند و کشور رو گذاشتند برای طالبان که تا می تواند زاد و ولد کند.
من فکر می کنم که از ایرانی های نسل ما زیباترها هم گذاشتند و رفتند. انگار که به قول دوستی پدر و مادرهای ما بیشتر از هر چیز در کار صادرات بچه بودند به فرنگستان. از نسل پدر و مادر من پیشروهایی که ماندند و با پذیرش سهم روزانه ی اعصاب خوردی و خطر و خفقان برای ایران کار کردند، بسیار تاثیرگذار بودند. NGO تشکیل دادند، سازمان ساختند، آموزش دادند، نوشتند، نمایشگاه گذاشتند، سخنرانی کردند. گاهی می ترسم ایران از اپوزیسیون خالی شود.
دارم می گردم برای سوژه ی تز. از هر طرف که می روم خودم را می رسانم به سوژه ای که به درد ایران بخورد.