جاخالی

فوریه 26th, 2010 نویسنده بهاره

شکریه حیدر، مدیر انجمن نگار حامی زنان افغان، می گفت بیشتر زنان پیشرو و فعال در عرصه ی اجتماعی و بیشتر روشنفکران افغانستان مهاجرت کرده اند و نسل آینده ی افغان ها داغون تر از اینی خواهد بود که حالا هست. چون بیشتر آنها که مانده اند سنت گرا یا طالبان هستند. می گفت همه ی نخبه ها گذاشتند و رفتند و کشور رو گذاشتند برای طالبان که تا می تواند زاد و ولد کند.
من فکر می کنم که از ایرانی های نسل ما زیباترها هم گذاشتند و رفتند. انگار که به قول دوستی پدر و مادرهای ما بیشتر از هر چیز در کار صادرات بچه بودند به فرنگستان. از نسل پدر و مادر من پیشروهایی که ماندند و با پذیرش سهم روزانه ی اعصاب خوردی و خطر و خفقان برای ایران کار کردند، بسیار تاثیرگذار بودند. NGO تشکیل دادند، سازمان ساختند، آموزش دادند، نوشتند، نمایشگاه گذاشتند، سخنرانی کردند. گاهی می ترسم ایران از اپوزیسیون خالی شود.
دارم می گردم برای سوژه ی تز. از هر طرف که می روم خودم را می رسانم به سوژه ای که به درد ایران بخورد.

سبز در کنار جامعه مدنی فرانسه

فوریه 18th, 2010 نویسنده بهاره

هفدهم فوریه جمعیت ملی حقوق زنان فرانسه نشستی برای پرسش از نمایندگان محلی برگزار کرد. ماهیت وجودی این نشستِ به شدت دموکراتیک، ارتباط و گفت و گوی مستقیم فعالین اجتماعی با نمایندگان احزاب بود. نمایندگان محلی -بخوانید اعضای شورای شهر- خود را در برابر یک NGO مسئول می دانستند و این مسئولیت نه فقط در پاسخ گویی که در شنود خواسته ها و یافتن امکانات تازه و راه های مشترک برای بهبود وضعیت زنان بود. بیشتر پرسش ها هم درباره ی خشونت بر زنان، حقوق دگرباشان، نابرابری در امکان شغلی، حقوق نابرابر برای کار یکسان، بیکاری زنان، حقوق کار زنان تن فروش، مشکلات زنان بی کاغذ و مهاجر بود.

به ترتیب از راست به چپ: Anne LECLERC عضو کمیته اجرایی حزب ان.پ.ا (پشت برگ ها)،  Emmanuelle COSSE دبیرکل پیشین اکت آپ و عضو حزب سبزهای فرانسه،  Anne HIDALGO معاون اول شهردار پاریس،  Michelle ERNIS مشاور شهردار و مسئول ناحیه ای حزب ان.پ.ا،‌ Martine BILLARD نماینده ی پارلمان

چند نفر از فعالین کمپین در پاریس موفق شدند مسئولیت بخش بین الملل این نشست را بگیرند. ما از این فرصت باارزش برای معرفی جنبش سبز و فعالین زنان در ایران استفاده کردیم. پیش از آن شکریه حیدر،  رئیس انجمن نگار برای حمایت از زنان افغان، چند دقیقه ای کوتاه اما بسیار تاثیرگذار صحبت کرد. او از اینکه دولت های اروپایی پس از شکست در جنگ می خواهند با طالبان پای میز مذاکره بنشینند متاسف بود. پس از کنفرانس لندن دولت ها تصمیم گرفتند به ازای زمین گذاشتن اسلحه، حقوق و امکانات در اختیار طالبان قرار دهند. نگار معتقد است که چیزی به نام «طالبان مدرن» وجود ندارد و دادن امکانات به طالبان به معنی تضییع بیشتر حقوق زنان و جلوگیری از تصویب قانون اساسی نوین برای افغانستان خواهد بود. به همین دلیل از سیاست مداران حاضر در جلسه خواست که پول خود را به نام «برقراری صلح در افغانستان» صرف بازگرداندن طالبان به حکومت افغانستان نکنند.

او اشاره ای هم به قانون بحث برانگیز منع استفاده از برقه در فرانسه کرد و گفت نگذارید طالبان کم کم در فرهنگ تان نفوذ کند.

پس از پخش مصاحبه ای که بچه ها از یک فعال اجتماعی در کنگو گرفته بودند، فیلم کوتاهی از جنبش سبز و زنان در جنبش سبز به نمایش درآمد.

کوتاه بگویم که جامعه ی فرهنگی-سیاسی فرانسه با همین نشست های مدنی شکل می گیرد و من از حضور فعال ایرانیان در چنین گردهم آیی هایی بسیار خوشحالم.

velvet

فوریه 6th, 2010 نویسنده بهاره

‘اعدام شد. برای خاطر آرمان هاش. به خاطر عضویت توی گروهی که دو سال بعد اعدامش دیگه حتی وجود خارجی نداشت. همش دلم می خواد برگردم ازش بپرسم عباس اگه آینده رو بهت نشون بدم که ببینی بعد از تو و همه ی دوستامون که رفتین چه آدمایی حکومت رو دستشون می گیرن، که معلوم نیست به خاطر چی داری جون می دی، که اگه بمونی بیشتر می تونی تاثیر بذاری، بازم حاضری تا پای اعدام بری؟’

فقط به خاطر همین دیالوگ بود که قبول کردم یه مدتی دور باشم. حالا که تو یه فضای دوست داشتنی و امن با رنگ های گرم نشستم و با دوستای خارق العاده ام کافه می خورم و هوای پاک و رنگی نفس می کشم، تازه می تونم از همه ی امسال حرف بزنم. تازه می تونم بخندم، افتخار کنم، گریه کنم. از بعد از انتخابات آدم دیگه ای شده ام. آخه تفاوت بزرگی هست بین دونستن چیزها و زندگی کردن شون. سلینجر خدابیامرز آخرای نمی دونم کدوم کتابش می گه ور می دارین عکس چمن می کشین تو کتاب بچه ها و اسم چیزها رو می نویسین. به جاش ببرین شون تو پارک بذارید قبل از اینکه نام چیزی رو بدونند، لمسش کنند، بفهمندش.
همین هم شد که خوش-سرنوشت بودم که در یک نظام آموزشی درست و حسابی و کاربردی یه کلمه هایی رو زندگی کردم. حالا اگه که تو بگی هلی کوپتر من می گم بالا، رنگ زرد تند آفتاب، با چند تا دست که وی نشون می دن و بوی عجیب تند، صورت خیس، و درک حس مشترک همه ی آدمهای کنارم که مصمم اند. من می فهمم هلی کوپتر یعنی چی. تو می دونی.
من اگه از این سال خارق العاده نمی نویسم فقط به خاطر حجم سنگین اتفاقاتی است که زندگی کردم. فکر می کنم کلمات از پس اش برنمی آیند.

فرهنگ کتاب پراکنی

دسامبر 19th, 2009 نویسنده بهاره

viva mexico

در شهر مکزیکوسیتی یک روز در سال همه برمی دارند کتاب هایی رو که خوندند و نمی خواهند نگه شون دارند در شهر پخش و پلا می کنند؛ در ایستگاه های مترو، زیر میز کافه ها، خیابون های اطراف دانشگاه ها، و هر جای پر رفت و آمد دیگری. همون موقعی که الین -Aline- برام تعریف می کرد که چطوری پا می شه همه ی شهر رو می گرده شاید کتابی رو که دنبالشه پیدا کنه، جنبش فانتزی کتاب پخش کنی به نظرم ایده ی خارق العاده ای اومد. مکزیک کشور فقیریه و با این کارها مردم همدیگر رو حمایت می کنند، کتاب خوانی رو تشویق می کنند و یاد می گیرند که چیز زیبایی رو بیخودی برای خودشون نگه ندارند یا به قول الین “چرخه اش رو راه بندازند”.

امروز سالگرد جنبش کتاب پراکنی مکزیکوسیتی نیست. نمی دونم چرا بی هیچ مناسبتی یادش افتادم!


Free counter and web stats